فرهنگی و هنری

نابغه جوانمرگ/ نگاهی به زندگی و مرگ پرویز فنی‌زاده

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایرنا نوشت: شاید اگر این اتفاق برای پرویز فنی‌زاده قهرمان داستان ما نمی‌افتاد، او نه بازیگر می‌شد نه جوانمرگ. شاید سالهای سال می‌زیست و نه همسرش هایده غیوری را داغدار می‌کرد و نه فرزندانش دنیا و هستی را در کودکی تنها می‌گذاشت. البته چه بسا اگر پرویز راه هنر را برنگزیده بود و همچنان همان حروفچین ساده روزنامه اطلاعات باقی مانده بود دنیا نیز راه عروسک‌گردانی را انتخاب نمی‌کرد و برای چیزی حدود دو دهه، عروسک پرآوازه و محبوب کلاه قرمزی را نمی‌گرداند و هدف و دغدغه مهم زندگی‌اش را شاد کردن کودکان و نوجوانان نمی‌خواند.

فرار از شغل اول به شغل ابدی

پرویز فنی‌زاده متولد ۷ بهمن ۱۳۱۶ در تهران، وقتی ۱۸ سال بیشتر نداشت چند روز در هفته در تئاتر پستخانه نوشته تاگور شاعر، نمایشنامه‌نویس و فیلسوف هندی به کارگردانی جعفر والی شرکت می‌کرد. استعداد او از همان روزهای نخست تمرین علنی شد. جعفر والی: وقتی در چاپخانه روزنامه اطلاعات کار می‌کرد از او خواهش کردم برای من یک نقش بازی کند. از چاپخانه فرار می‌کرد و سر تمرین می‌آمد. جریمه‌اش هم می‌کردند ولی به روی خودش نمی‌آورد.

فنی‌زاده از همان نخست استعداد خود را نشان داد. جعفر والی: او ۲ دنیا داشت و موقع تمرین مطلقا آن فنی‌زاده‌ای نبود که بیرون تمرین است. وقتی بازیگر انرژی به خرج می‌دهد و کار می‌کند تمام فضا را تحت تاثیر قرار می‌دهد و فنی‌زاده این طور بود. استعداد او همان صداقت و واگذاری تمام وجودش به یک نقش بود. این حضوری که در صحنه و در بازیگری داشت قابل مطالعه است.

اما استاد اصلی تئاتر فنی‌زاده کسی نبود جز حمید سمندریان. داود رشیدی: من از سال ۱۳۴۲ که از خارج کشور به تهران آمدم و وارد اداره هنرهای دراماتیک شدم فهمیدم آقای سمندریان کلاسی دارد و بازیگران خوبی را دارد تربیت می‌کند. یکی از آنها پرویز فنی زاده بود.

تئاتر قبل و بعد از کودتای ۲۸ مرداد

به گفته احمدرضا احمدی، داود رشیدی و حمید سمندریان نقش مهمی در تغییر لحن تئاتر ایران داشتند: تئاتر ایران قبل از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دست حزب توده بود. یعنی اگر کسی عضو حزب توده نبود نمی‌گذاشتند رشد کند. در تئاتر نوشین (عبدالحسین نوشین از مربیان بزرگ تئاتر ایران) هنرپیشه‌ها یک لحن قلابی داشتند و شخصی که جوان اول تئاتر سعدی بود یک لحن خیلی قلابی داشت و هیچ وقت هم از این لحن بیرون نیامد. داود رشیدی و حمید سمندریان این لحن را کنار گذاشتند.

حمید سمندریان در ایران، الهام گرفته از کلام استاد خود در آلمان به پرورش هنرپیشه تئاتر می‌پرداخت: اولین شاگردانم مقداری جرات به من دادند که قدم به قدم جلو بروم. جراتم به مرور بیشتر شد که در بیان استاد بزرگم ادوارد مارکس شنیده بودم که می‌گفت استعداد بازیگری بیشتر در فطرت شرقی‌ها وجود دارد.

هر چند عباس جوانمرد سرپرست گروه نمایش پرآوازه ملی ایران تبصره‌ای به این سخن دارد: این توصیه‌ای که استاد آقای سمندریان به او کرده است که هنرپیشه‌های شرقی خیلی بااستعدادترند مربوط به استعداد نیست. بلکه کسانی چون فنی‌زاده یا خود سمندریان با اتکا به نفس از خود خلاقیت نشان می‌دهند و از سویی هنر موقعی آفریده می‌شود که شما در ناخودآگاهت سیر کنی، شامل این دو می‌شود.

چرا کارگردان‌های بزرگ به او علاقه داشتند؟

فنی‌زاده سر کلاس‌های سمندریان بازی زیرپوستی خود را نشان داد طوری که توجه خاص استاد سختگیر را به خود جلب کرد. پری صابری موسس تالار مولوی و کارگردان تئاتر: آقای سمندریان یک آدم خیلی شوخ و موقع کار خیلی هم بداخلاق بود. ولی خب یک سری حالت‌هایی داشت که می‌توانست جذب نیرو کند. یکی از نوجوان‌ها فنی‌زاده بود. فنی‌زاده به نظر آدم خیلی خاموشی می‌آمد و همیشه هم نگاهش را از آدم می‌دزدید و هیچ وقت نگاه مستقیم به شما نمی‌کرد. او مرید و نوچه سمندریان بود. راه رفتنش، حرف زدنش و نگاه کردنش از او نشات می‌گرفت. برای من همیشه علامت سوال بود که او چگونه بدون اطلاعات آکادمیکی که بچه‌ها همه سعی می‌کردند داشته باشند این طور می‌تواند در بازیگری درخشان باشد.

پرویز در نگاه استاد نیز خاص بود. سمندریان: فنی‌زاده استعدادی بود که بهش الهام می‌شد و هر کاری می‌کرد نمی‌توانستم بگویم نه و وقتی نگاه می‌کردم می‌دیدیم بازی‌اش را می‌پسندم.

البته فنی‌زاده کمی محتاط و شاید بتوان گفت ترسو بود و از بازی کردن می‌ترسید. اینجا بود که سمندریان او را وادار به شجاعت می‌کرد: جرات بازی کردن را من به فنی‌زاده دادم. سر کلاس من ساکت می‌نشست و می‌ترسید بازی کند و من نپسندم. همکاران دیگر زود متوجه استعداد بزرگ او شدند و او را خواستند. من این امکان را به او دادم که فقط با من کار نکند و با استعدادها و کارگردان‌های مختلف کار و با ایده‌های مختلف برخورد کند.

توان ذاتی پرویز، کارگردان‌ها را به سمت او می‌کشید. کاظم هژیرآزاد بازیگر: جعفر والی، پری صابری، عزت الله انتظامی، علی نصیریان، عباس جوانمرد او را دعوت به کار کردند. چرا یک وجود این قدر هواخواه دارد؟ حتما یک توانایی‌هایی دارد که مورد توجه چنین کارگردان‌هایی هست.

البته این قریحه‌گویی ذاتی بود. داود رشیدی هنرپیشه و کارگردان تئاتر و سینما: ما هر هفته یک نمایش تلویزیونی زنده که از تلویزیون خصوصی ایران پخش می‌شد داشتیم. به پرویز فنی‌زاده نقش دادم. دیدم ذاتا بازیگر است. هیچ وقت دنبال اینکه کتاب درباره بازیگری بخواند و بازی بازیگران بزرگ دنیا را مطالعه کند نبود. ذاتا این استعداد را در خودش داشت. اهل اینکه بازی بازیگران معروف دنیا را ببیند و آن را تحلیل کند و از آنها چیزی بگیرد نبود.

حرف‌های حمید سمندریان نیز شاهدی بر این ادعاهاست: وقتی از او می‌پرسیدم چطور به این نقش رسیدی، پرویز می‌گفت اگر می‌دانستم بهت می‌گفتم. این به من الهام شده است. آنچه ما از فنی‌زاده در بازیگری می‌دیدیم یک تکان حسی الهامی بود.

عباس جوانمرد: واقعیتش هم همین است. چون اگر بداند چه کرده که آفرینش نکرده است. کار هنرمند این نیست که نداند چکار کرده است.

نصرت‌الله کریمی فیلمساز و بازیگر او را غریبه‌ای آشنا با تئوری‌های کنستانتین استانیسلاوسکی نابغه بازیگری و تئورسین سرشناس تئاتر دنیا می‌داند:‌ از تئوری‌های استانیسلاوسکی اطلاعی نداشت ولی به طور غریزی مثل تئوری‌های او بازی می‌کرد.

نصرت پرتوی بازیگر تئاتر هم با نقل قولی از این نابغه روسی تئاتر، فنی‌زاده را می‌ستاید: همانطور که استانیسلاوسکی می‌گوید وقتی روح و جسم با هم یکی می‌شوند هنرپیشه بهترین بازی را ارائه می‌دهد و او همین طور بود.

داریوش مهرجویی کارگردان هم بازی او را می‌ستاید: پرویز جزو آن دسته از بازیگرانی بود که به آنها می‌گوییم زیرپوستی. هم ظاهر و قیافه و هم صدایش خیلی خوب بود، هم نرمشی که در کارش بود از او یک بازیگر حرفه‌ای ساخته بود.

داود رشیدی: وقتی با کس دیگری روی صحنه بود تماشاچی فقط او را می‌دید. نگاهشان فقط به او جلب می‌شد. این یک چیز خدادادی بود.

عصیانگر در کار

فنی‌زاده در حرفه‌اش اصلا آدم آرامی نبود. او را شاید بتوان یک فرد عاصی دانست. پری صابری: سرکش بود. خیلی پایبند به مربی خود سمندریان بود و به بقیه خیلی راه نمی‌داد از جمله به من. چون من زن بودم و او هم یک مرد نسبتا سنتی ایرانی بود و قبول کارگردانی یک زن برایش آن قدر خوشایند نبود. البته این جزو اخلاق یک هنرمند است. هنرمند اصولا شورشی است. آدم خیلی شسته و رفته و فوکول کراواتی که نمی‌تواند هنرمند درخشانی باشد.

عباس جوانمرد: خیلی از جاها عصیانگر بود. خصیصه اصلی یک هنرمند سازگاری است اما حتما سازشکاری نیست. فنی‌زاده سازشکار نبود، به هیچ وجه. حتی در سخت‌ترین شرایط مالی و روحی و گرفتاری‌هایی که داشت.

کوچ به سینما

هر چند عشق به تئاتر در وجود فنی‌زاده به قدری زیاد بود که هایده همسرش می‌گوید: « بعضی به جان بچه‌شان قسم می‌خورند، به قرآن قسم می‌خورند، به جان زن‌شان، پدرشان و مادرشان ولی پرویز همیشه می‌گفت به تئاترم قسم» و خود فنی‌زاده هم در مصاحبه‌ای گفته بود: «شاید باور نکنید ولی من زندگی تئاتری‌ام را بیشتر از زندگی شخصی‌ام دوست دارم و چه‌بسا به‌خاطر آن به زندگی ادامه می‌دهم.» ولی او سرانجام راه سینما و تلویزیون را برگزید. سمندریان: فنی‌زاده این استعداد را داشت که در تئاتر تئاتری بازی کند و در سینما سینمایی.

علی ژکان اما هجرت بازیگرانی مانند فنی‌زاده را ضربه‌ای کاری به تئاتر کشور می‌داند: یکی از دلایلی که تئاتر بعد از دهه ۴۰ سقوط کرد رفتن بازیگرانی مثل فنی‌زاده از آن به سمت سینما بود. آنها سینما را آباد کردند ولی تئاتر بازیگران خوب خود را از دست داد. فنی زاده در سینما همان چیزی بود که در تئاتر بود ولی در سینما دیده شد و متوجه او شدند.

مسعود کیمیایی کارگردان: وقتی فنی‌زاده از پرده بیرون می‌رفت تا چند ثانیه حس می‌کردی هنوز هست و بیرون نرفته است. علاقه بزرگی داشت که در جایی از ذهن تو حک شود. این کاملا حس می‌شد. نه اینکه خودش این کار را بکند ولی این طوری بود. من این را در مونتاژ فیلم فهمیدم. وقتی فیلم را می‌بریدم می‌دیدم اصلا نمی‌شود او را برید و بازمی‌گشت.

اما بازی در سینما برای او چندان خوش یمن نبود هرچند نام او را سر زبان‌ها انداخت. ناصر تقوایی کارگردان: پرویز بهره زیادی از توانایی‌اش نبرد. چراکه خیلی از فیلمسازان نقش‌های کوچکی داشتند که یک بازی جذابی می‌طلبید. آنها برای بازی در این نقش‌ها یاد پرویز فنی‌زاده می‌افتادند. گاهی نقش‌ها در تداوم خود شکل می‌گیرند. وقتی یک نقش کوچک و خیلی فشرده می‌شود شما مجبور می‌شوی یک شخصت عریض و طویل را در در ۱۰ دقیقه بازی کنی. مثل همان نقشی که در تنگسیر داشت.

البته علی عباسی تهیه‌کننده سینما نظر دیگری دارد: فنی‌زاده در همان چند سکانس کوچک تنگسیر اصولا مفهوم این که هنرپیشه بزرگ لزوما نباید در یک نقش بزرگ باشد بلکه در یک رل کوتاه هم می‌تواند سیطره و هیبت خودش را به تماشاچی القا کند را نشان داد.

تنگسیر همان فیلمی بود که به گفته جعفروالی، فنی‌زاده به بدن خود روغن می‌مالید و در آفتاب می‌خوابید تا رنگش مثل رنگ اهالی شود.

فرامرز قریبیان: هنرپیشه خوب در هر نقشی که باشد می‌درخشد. آقای فنی‌زاده از جمله این بازیگران بود که در هر نقشی حتی در گوزن‌ها که نقش کوتاهی هم داشت درخشید.

نابغه جوانمرگ/ نگاهی به زندگی و مرگ پرویز فنی‌زاده

پرویز فنی زاده و فرامرز قریبیان در گوزن‌ها

اما فیلمی که نقش اصلی آن به فنی‌زاده سپرده و سبب شهرت او شد رگبار به کارگردانی بهرام بیضایی بود. آقای حکمتی معلم دست و پا چلفتی عاشق پیشه که شیفته خواهر یکی از دانش‌آموزان می‌شود و می‌خواهد با وجود یک رقیب عشقی لمپن، با این دختر ازدواج کند. فرجام فیلم البته شکست عشقی اوست.

فنی‌زاده برای بازی در این نقش دو جایزه گرفت؛ جایزه بزرگ هیات‌ داوران اولین جشنواره بین‌المللی فیلم تهران و جایزه سپاس. او هنگام دریافت جایزه گفت: جواب‌گوی احساس من اگر تماشاگر من باشد، برایم کافی است. من مشتاق تماشاچی هستم. او را دوست دارم و برای او کار می‌کنم. به عقیده من، فیلم خوب نباید احتیاجی به جایزه داشته باشد.

فنی‌زاده اما موقع دریافت جایزه حرفی زد که برایش گران تمام شد: من در مرکز تئاتر در حال پوسیدنم!

وی بعدها در مصاحبه با نشریه ستاره سینما گفت که این حرفش راست بوده است ولی خوشایند عده‌ای نیامده و تا مدت‌ها او را بیکار ساخته است.

هنرمند بی‌پول

فنی‌زاده اهل تجملات نبود. در مقایسه با بسیاری از بازیگران سینما زیستی ساده داشت و مستاجر بود. علی عباسی: چون دنبال مسائل مادی نبود زندگی خیلی متوسط و زیر متوسطی داشت که در حد این هنرمند بزرگ نبود.

غلامحسین لطفی بازیگر و فیلمساز: دستمزدش کمتر از دستمزد دیگر بازیگران بود. دستمزدش یک دهم بیک ایمانوردی و بهروز وثوقی بود.

احمدرضا احمدی: اتفاقا من برای مرگ مرحوم فنی‌زاده با تمام تاثری که دارم متاسف نیستم. چون با آن وضعی که داشت خیلی صمیمانه بگویم طعمه فیلم فارسی می‌شد.

البته فنی‌زاده مجبور شد به خاطر ارتزاق تن به بازی در یکی دو فیلم فارسی نیز بدهد. احمد طالبی‌نژاد منتقد سینما: یکی دو فیلم که من آن وقت از فنی‌زاده دیدم به نظرم نباید در این نقش‌ها بازی می‌کرد. مثلا فیلمی که اسمش قربون هر چی خوشگله بود. این فیلم به نظرم اصلا اسمش اسمی نبود که فنی‌زاده برود و در آن بازی کند. البته اشکالی ندارد که بازیگری در حد فنی‌زاده در فیلم‌های تجاری عامه‌پسند هم نقش ایفا کند ولی به شرطی که آنجا هم خودش باشد. پاسخ فنی‌زاده: شاید شما فکر کنید من آدم دیوانه‌ای بوده‌ام که در این فیلم بازی کرده‌ام، ولی فقط احتیاج مادی باعث شد که بعد از رگبار و با وجودی که جایزه سپاس دریافت کرده بودم، با دستمزدی کمتر از دستمزدی که برای نقش آقای حکمتی گرفتم در این فیلم بازی کنم.

درخشش در تلویزیون

آنچه باعث شهرت بیشتر فنی‌زاده شد بازی در دو سریال سلطان صاحبقران و دائی جان ناپلئون بود. مجموعه‌هایی ساخته شده توسط علی حاتمی و ناصر تقوایی. در اولی نقش ملیجک را بازی کرد و در دومی نقش مشد قاسم.

جعفر والی: ناصر تقوایی تعریف می‌کرد می خواستم دائی جان ناپلئون را بازی کنم بین دو نفر مانده بودم عزت‌الله انتظامی و فنی‌زاده. اما فنی‌زاده هیچ بروز نمی‌داد و فقط گوش می‌داد. من یواش یواش داشتم ناامید می‌شدم که آیا این می‌تواند نقش مش قاسم را درآورد؟ یک روز به او گفتم که تکلیف مرا با مشد قاسم معلوم کن. گفت چشم! همیشه هم خیلی متواضعانه رفتار می‌کرد. من دیگر فنی‌زاده را ندیدم. موقع نهار من یک دفعه دیدم مشد قاسم دارد از ته باغ می‌آید با همان گردن لق و تلوتلو خوردنش. دیگر هیج چیز به او نگفتم!

ناصر تقوایی: من و ایرج پزشکزاد (نویسنده رمان دائی جان ناپلئون) نشسته بودیم که دیدیم پرویز فنی‌زاده با لباس مشد قاسم بیرون آمد. پزشکزاد گفت این کیه؟ گفتم پرویز فنی‌زاده. به فنی‌زاده گفتم برو یک دور بزن بیا. او هم رفت به حالت یک مشد قاسم جوان شروع کرد به دور زدن و کم کم شد مشد قاسم پیر آخر فیلم و برگشت پیش ما.

احمد طالبی‌نژاد منتقد سینما: من نمی‌دانم غیاث آباد آیا واقعا اطراف قم وجود دارد یا نه و نمی‌دانم اگر وجود دارد آیا فنی‌زاده برای این که بتواند مشد قاسم را دربیاورد سفری هم به آنجا کرده است یا نه؟ ولی همینقدر می‌دانم که در بازی فنی‌زاده حسی وجود دارد که ما باور می‌کنیم غیاث‌آبادی نزدیک قم وجود دارد!

محمود دولت‌آبادی نویسنده و بازیگر تئاتر: صدای مشد قاسم را پرویز از یک سرهنگ بازنشسته امنیتی گرفته بود که بعد از بازنشستگی او را مدیر تئاتر سنگلج کرده بودند. یکی از موضوعات شوخی فنی‌زاده در پشت صحنه همین آدم بود. مشد قاسم صدا و رفتارش را از آن سرهنگ گرفته بود.

منوچهر اسماعیلی دوبلور: ما این شانس را داشتیم که او از جمله هنرپیشه‌هایی باشد که خودش جای خودش صحبت کند. فنی زاده واقعا این نقش را خورده بود و هیچ جوری از تنش درنمی‌آمد. این نقش او با نقش‌هایی که قبلا بازی کرده بود خیلی تفاوت داشت. بزرگنمایی هم در کار نبود. همان بود که باید باشد.

هیچ‌کس از او بدش نمی‌آمد

فنی‌زاده آدم خاصی بود و ظاهرا زود توی دلها جا باز می‌کرد. اما روحیه‌ای بسیار حساس داشت. علی عباسی تهیه‌کننده: هیچ کس نمی‌توانست از فنی‌زاده بدش بیاید. همه ما خصوصیاتی داریم که ممکن است برای عده‌ای خیلی مطلوب نباشد و ایجاد ناراحتی کند. اما فنی‌زاده این شانس را داشت که عاری از این مسائل بود. او با همه راحت بود.

عباس جوانمرد: با خودش زندگی می‌داشت و زندگی می‌آورد. در جمع حتی موقعی که تمرین نمی‌کرد با آن شادی و و آفرینشی که در وجودش بود می‌توانست از کوچکترین چیزها، چیزهای عجیب و غریب بسیارد.

عباس گنجوی تدوینگر: ما می‌گفتیم زنده است و زندگی و بشاشیت را به گروه می‌آورد. وقتی مثلا ۳۰ نفر را با دیدگاه‌های مختلف در یک گروه باشند و همه نگاهها یک شخص را بپذیرند حتما باید چیزی در وجود آن آدم (فنی‌زاده) باشد.

جمشید مشایخی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون اما به نکته‌ای از اخلاقیات فنی‌زاده اشاره می‌کند که کمتر دیده می‌شود: کار خودش را خوب انجام می‌داد و به کسی حسادت نمی‌کرد. این را من بارها دیده بودم. عاشقانه کار می‌کرد.

بهمن مفید بازیگر و صداپیشه از بی‌ریا بودن پرویز می‌گوید: صافتر، صادق‌تر و مهربان‌تر از این آدم وجود نداشت. اصلا دست خودش نبود. نمی‌توانست یک خرده بدی داشته باشد.

روحیه شوخ او نیز زبانزد بوده است. داریوش مهرجویی کارگردان: روزها وقتی از استراحتگاه سر صحنه می‌رفتیم ۲۰ دقیقه در اتوبوس بودیم. همان جلوی اتوبوس می‌نشست و برای ما جوک می‌گفت و با لهجه قزوینی‌ها صحبت می‌کرد. خیلی بانمک بود.

ابراهیم گلستان فیلمساز هم او را پسر خیلی خیلی خوبی می‌داند.

احمدرضا احمدی شاعر هم به چشم‌های فنی‌زاده گیر می‌دهد: یکی از چیزهایی که در فنی‌زاده خیلی زیبا بود چشم‌هایش بود. شما اگر نگاه کنی شاعران درجه یک چشمان خیلی خوبی دارند. چشمان فروغ فرخزاد و اخوان ثالث و … می‌درخشد.

کیومرث درم بخش فیلمساز هم می‌گوید: فنی‌زاده می‌گفت من ذاتم شادی است. شما بچه‌ها متوجه نیستید اگر شادی در زندگی انسان نباشد هیچ چیز نیست. البته می‌گفت شما آن ورش را ندیده‌اید که من چه اخلاق‌هایی دارم!

البته منظور فنی‌زاده از آنورش مشخص نشد. چون شواهد نشان می‌دهد فنی‌زاده با همسر و فرزندان و سایر اعضای خانواده‌اش نیز مهربان بوده است.

یکی از خواهران پرویز بعد از فوت او در مصاحبه‌ای مطبوعاتی گفت: برادرم نمونه بود. هر وقت گرفتاری و اشکالی داشتیم پیش او می‌رفتیم. او برای ما هم پدر بود هم برادر. می‌توانم بگویم بهترین بچه‌های مامان؛ پرویز بود.

کیهان قائد یکی از آخرین دوست‌های پرویز که تا لحظات آخر حیات پرویز بالای سرش بود هم به همان نشریه گفت: پرستاران بیمارستان وقتی از مرگ او اطلاع یافتند عموما گریستند چراکه آنها علاوه بر مشاهده بازی‌های جذاب و گیرای وی، در همین یکی دو روزه در بیمارستان شیفته اخلاق و فروتنی این چهره شده بودند.

دنیا دختر کوچکتر فنی‌زاده هم درباره روزهای پایانی عمر پدر گفت:‌ ما مدرسه بودیم. می‌دانستیم که پدرم را برده‌اند بیمارستان اما نمی‌دانستیم چطور. ساعت ۱۱ صبح گفتند، آمده‌اند دنبال فنی‌زاده و خواهرش. یکی از فامیل‌های دورمان آمده بود. سوار ماشین شدیم و رفتیم. دایی‌ام ما را برد خانه خودش. یک‌ هفته آن‌جا بودیم تا اینکه مادرم به دیدن‌مان آمد و گفت، پدرت فوت شده است. من نمی‌دانستم مرگ یعنی چه. تا آن وقت کسی در اطراف‌مان فوت نکرده بود. مادربزرگ و پدربزرگم هم زنده بودند. من فقط گفتم، او که خیلی خوب بود. فکر می‌کردم فقط آدم‌های بد باید بمیرند. همان لحظه، هستی از اتاق بیرون آمد و پرسید چه شده است؟ من از همان لحظه احساس کردم باید بزرگ شوم. آن روز بدترین و سخت‌ترین روز زندگی‌ام بود.

مرگ پرویز

پرویز جان خود را بر سر عشق به سینما گذاشت. آخرین بازی او در فیلم سینمایی اعدامی به کارگردانی محمد باقر خسروی بود. ثلث این فیلم توسط فنی‌زاده بازی شد و با مرگ وی، ادامه نقش به رضا کرم‌رضایی سپرده شد.

احمد طالبی‌نژاد: خیلی کار خوبی کرد آقای خسروی که بازی‌های آقای فنی‌زاده در اعدامی را حذف نکرد. یعنی تا یک سوم فیلم را آقای فنی‌زاده بازی کرد و بعد از آن را آقای کرم رضایی. یک جوری آخرین یادگار زنده یاد فنی‌زاده روی پرده سینماست.

محمدباقر خسروی فیلمساز: ۵ اسفند بود که متاسفانه پرویز فوت کرد. او فقط ۸ روز با ما بود. ما نتوانسته بودیم تمام پلان‌های او را در این مدت بگیریم. سکانس اصلی را گرفته بودیم که او در هتل با آن مجسمه‌بازی می‌کرد. فیلم مرا همان سکانس نجات داد.

پرویز سرانجام بر اثر کزاز فوت کرد. ناصر تقوایی: می‌خواستم علیه این فیلمساز اعلام جرم کنم به عنوان قتل عمد. پرویز فنی‌زاده از ماشین ژیان که در واقع یک جعبه حلبی بود پیاده شده شده بود تا سیگار بخرد. موقع پارک کردن یک لاستیک ماشین در جوی افتاده بود و در جلویش پاره شده بود. می‌خواسته پیاده شود پایش به در گیر می‌کند و زخم می‌شود. با همان پا خود را به محل فیلمبرداری که یک طویله بود می‌رساند.

محمدباقر خسروی: طویله نبود. یک کاروانسرا بود در میدان شوش که الان هم هست. وضعیت بهداشتی مناسبی نداشت.

ناصر تقوایی: مگر ساخت یک طویله دکوری چقدر کار داشت؟ آنها پای زخمی پرویز را دیده بودند و به او غر می‌زنند که چرا این قدر دیر آمدی؟ بدون اینکه به زخم پای او توجه کنند. این را مرحوم نعمت حقیقی که فیلمبردار آن فیلم بود برایم تعریف کرد.

محمدباقر خسروی: پایش نبود. یک زخم کوچک روی پشتش بود که من و نعمت حقیقی آن را نگاه کردیم. به اندازه یک دوزاری بود. همان روز عصر ساعت ۴.۵ کار را ترک کرد و همان روز هم به بیمارستان رفت و فردا ۵ صبح فوت کرد.

ناصر تقوایی: پرویز کارش را انجام می‌دهد و صدایش هم درنمی‌آید. ۳ روز به فیلمبرداری نمی‌آید. یک نفر کنجکاو نمی‌شود که او کجاست و چرا کارشان را لنگ گذاشته است. پرویز یکی از منظم‌ترین افراد گروه بود. معلوم می‌شود در همان طویله به کزاز مبتلا شده است. خانواده‌اش به هوای اینکه او سرما خورده است در بردن او به بیمارستان تعلل می‌کنند و وقتی او را می‌برند که دیگر دیر شده است.

نابغه جوانمرگ/ نگاهی به زندگی و مرگ پرویز فنی‌زاده

روایت هایده غیوری همسر پرویز نیز شنیدنی است: «صبح چهارشنبه گذشته پرویز بچه‌ها را بوسید و برای فیلمبرداری از خانه بیرون رفت. خیلی خوشحال بود. علاوه بر آنکه فیلم تازه‌ای را شروع کرده بود از اینکه مشغول نقل مکان به خانه جدیدی بودیم خوشحال بود. می‌گفت بالاخره پس از سال‌ها صاحب خانه‌ای شدیم که سه اطاق دارد و من می‌توانم یکی از اطاق‌ها را به خودم اختصاص دهم و عکس چارلی چاپلین را به دیوار اطاق بزنم. حتی مقداری اثاثیه هم به خانه منتقل کردیم. به هرحال پرویز رفت. وقتی که برگشت گفت: بدنم درد می‌کند جایی که فیلمبرداری داشتیم خیلی کثیف بود. حمام گرفت و به رختخواب رفت و من که تصور می‌کردم سرما خورده به او چند قرص مسکن دادم و چون صبح حالش بدتر شده بود در کلینیک آمپول زد و یک روز دیگر به همین طریق گذشت. صبح جمعه به علت وضع ناراحت‌کننده‌ای که داشت او را به بیمارستان شهدا بردیم. چون اوضاع بیمارستان از لحاظ رسیدگی چندان جور نبود و یکبار نفس پرویز رفت و دکترها آمدند دستگاه اکسیژن وجود نداشت؛ به همین علت ما او را به بیمارستان ایران مهر انتقال دادیم. پرویز با تمام شهرتی که داشت برخلاف تصور هنوز در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کرد و همیشه آرزو داشت صاحب منزلی شود که سه اطاق داشته باشد تا او بتواند یک اطاق را به خود اختصاص دهد. این اواخر در اثر همت اعضای پرورش نیروی انسانی پنا که پرویز هم عضو آن بود؛ خانه‌ای برای ما تهیه کرده بودند که سه اطاق داشت و پرویز به خاطر همین مساله خیلی خوشحال به نظر می‌رسید. مقداری از اثاثیه‌مان را به خانه جدید منتقل کردیم ولی قسمت پرویز نبود تا در خانه سه اطاقه زندگی کند. بعد از سال‌ها فعالیت پرویز توانسته بود یک اتومبیل ژیان بخرد که چندی پیش پایش بر اثر یک تصادف صدمه دید. او با همین پای مجروح در صحنه فیلمبرداری طویله ای که پر از کاه و پهن و غیره بود حاضر شد که در آنجا دچار میکرب کزاز و همین موجب مرگش شد. پرویز تا ساعت ۱۱ صبح روز شنبه در بیمارستان ایران مهر با مرگ مبارزه کرد و زمانیکه آخرین نفس‌هایش را می‌کشید لبخند همیشگی‌اش را بر لب داشت.»

شاید تا چند روز قبل کسی باور نمی‌کرد ستاره سریال دائی جان ناپلئون، مشد قاسم خودمان آ آ آ آ فقط چهار قدم به مرگ نزدیک باشد./

منابع:

– مجله جوانان امروز، اسفند ۱۳۵۸

– مستند پرویز فنی‌زاده، امین طاهری

– گفت و گوی پرویز فنی‌زاده با نشریه ستاره سینما

– مستند سفید ناب، فرناز تبریزی و پوریا نوری

59243

منبع

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا